نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 شهريور 1391برچسب:, توسط مجنون |

مـــــــــــــرد است دیگر... 

                    گاهی تنــــــد میشود گاهی عاشقانه میگوید!!

غرورش آسمان و دلش دریاست... 

                  تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد!!

                                       تو چه میدانی که شایــــــد چشمانت دنیای او شده.. 

                                                           تو چه میدانی از هق هق شبانه او

که فقط خودش خبــــــــــردارد و بالشش!!!!

مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد :|

تا حالا میمردم برات عطیه ولی بد تنهام گذاشتی و رفتی

چی شد اون همه وعده و وعید . چی شد اون حرفایی که میزدی . یادته میگفتی نباشی میمیرم . دیدم چقدر راحت تنهام گذاشتی . همه بدونن عشق دخترا فقط یه دروغ محضه . تو اوج دلتنگیام رفتی و بدون نفرینم همیشه پشت سرته

این وب مخصوص تو طراحی شده و من از امروز سه شنبه 1391/06/14 دیگه این وب رو آپ نمیکنم .

با همه ی نامردی هات عاشقانه عاشقانه عاشقانه عاشقانه عاشقانه عاشقانه دوستت دارم

عاشقانه عاشقانه عاشقانه                                   بی بهانه بی بهانه بی بهانه

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 تير 1391برچسب:دوست دارم دیونه,عشق, توسط مجنون |

 

نایت اسکین

 

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صورتت
از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ... پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی ... داره دیرت می شه

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 21 خرداد 1391برچسب:دیوانه,عشق, توسط مجنون |

در کوچه های تنهایی به او برخوردم
گفت کیستی؟ گفتم دایوانه
گفت هم سفرم شو؟
گفتم تو را با دیوانه چکار؟
گفت تنهایم و همسفر می خواهم پس دستم گیر
با هم همسفر شدیم در سرزمین عشق
در راه با کسی دیگر اشنا شد و گفت من میروم همسفر
گفتم چرا؟؟؟؟؟
گفت تو دیوانه ای بیش نیستی
خنده ای تلخ کردم و گفتم

... دیوانه هم صاحب و خدا دارد ...

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:یه دوست پسر هم نداریم,, توسط مجنون |

 

یه دوست پسرم نداریم با وضع فجیع بریم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگم اونی که باید بپسنده پسندیده

 

 

یه دوست پسر هم نداریم...

 

بقیش تو ادامه مطلب...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 14 خرداد 1391برچسب:, توسط مجنون |

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه

نمي توانستند از هم جدا باشند ، با خواندن يک جمله معروف

از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام

در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند.

چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف

ويليام شکسپير بر مي خورند:

http://www.img4up.com/up2/15504.jpg

عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت،

 

مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده !

 

 

نظر شما دوستان چیه؟

به نظر من این جور آدم ها به احتمال 99% کفتر بازن!

 

صفحه قبل 1 صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به عطیه مي باشد.